عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )
973
زبدة التواريخ ( فارسى )
در پردهء غيبت مقدّر بود به ظهور آمد اكنون از گذشته درگذشتيم « عفا اللّه عما سلف » اگر آن فرزند بيايد از پدر عزيزتر باشد بىانديشه متوجّه گردد تا غبار وحشت از آينهء مصادقت برخيزد و عروس آمال و امانى چهره گشايد . آنگاه رسول را به كلاه و كمر و خلعت معرّق به زر و اسبان رهوار و درم و دينار خرسند بازگردانيد و از آنجا به باشليغ توجّه فرمود و از آنجا به شهر ينغريق « [ 1 ] » رسيد كه در كتب آن را ملاذقيّه خوانند [ 225 - ب ] شهرى ديدند با نعمتهاى ارزان و ميوههاى فراوان آن مقام در نظر عالى خوش آمد و كرم عامّ شامل خاصّ و عامّ آن شد به مال امانى از اهالى آن قانع شده ، ايشان را تعرض ديگر نرسانيد و از آنجا به سه منزل به كوزل حصار توجّه فرمود و از آنجا هم به مال امانى قانع شده ، چندروز مرابع و « [ 2 ] » مراتع و مزارع آن مطرح شعاع اعلام خورشيدپيكر شد و كوهى در آن حوالى بود و دويست نفر از چيتاغان بدان پناه برده بودند « [ 3 ] » كه هركه از عساكر منصوره بهجهت هيمه و علف بر كوه شدى تعرض رسانيده بر قتل و نهب اقدام نمودندى آن صورت به عزّ « [ 4 ] » عرض همايون رسانيدند . شبهنگام اشارت فرمود تا عساكر منصوره آن كوه را در ميان گرفتند و چون طليعهء صبح صادق بدميد اطراف كوه را چون افق آسمان وقت طلوع شفق مثال به خون گلگون گردانيدند و يك متنفّس را از ايشان زنده نگذاشتند : شعر « [ 5 ] » سموم تيغ تو هرجا كه بگذرد روزى * گياه برنزند سر هزار سال ديگر
--> ( [ 1 ] ) - ت : تيعريق . ( [ 2 ] ) - ت : « مرابع و » ندارد . ( [ 3 ] ) - ت : بود . ( [ 4 ] ) - ت : ندارد . ( [ 5 ] ) - م : ندارد ، ت : بيت .